تبليغاتX
:: زمانه ::
نگاهی گذرا به دین، فرهنگ، هنر و جامعه

چند روزی بود که از بی کاری مفرط رنج می بردم و این روزها را صرف خواندن وبلاگ کردم. بزنم به تخته، پیش رفت کردید ها! در وب گردی هایی که داشتم روی چند وبلاگ خاص تمرکز کردم و این به نوعی باعث تغییر نگاهم به نوشتن شد و البته با وبلاگ های خیلی خوبی هم آشنا شدم. خیلی سخت گرفته بودم و از خودم چیزی فراتر از حد توانم انتظار داشتم. این که می خواستم نوشته هایی مانند نوشته های مسحور کننده "مهدی فاطمی صدر" را داشته باشم. قلم آتشین "راوی حسین" –که البته دوست دارم روزی برسد که صمد صدایش کنم- و حقانیت و معصومیت دست نوشته های "راوی مجید" را. مثل "بتکده" تامل برانگیز بنویسم و همه چیز تمامی "مشق شب" را داشته باشم. مستانه و خیره کننده، درست مثل "آقا طیب" باشم و مثل خیلی های دیگر که همیشه نوشته های شان را الگوی خودم قرار داده بودم. واقعا نمی شود همه این ها را داشت یا اگر هم می شود در توان من نیست. در موضوعی هم که دوست دارم روی آن بیشتر کار کنم -یعنی دین پژوهی یا جامعه شناسی دین یا هر چیز دیگری شبیه به این ها- به شدت دچار کم مایگی هستم و فکر می کنم اگر قرار است نوشتن را فراموش نکنم باید به موضوعات بیشتری بپردازم. خلاصه مطلب این که باید درباره نگاهم به نوشتن، تجدید نظر کنم. البته امیدوارم این دوره تجدید نظر، خیلی طولانی نشود. راستی الان که دارم این اراجیف را سر هم می کنم، ساعت چهار و نیم صبح است!

 

پ.ن1: ((...بگذریم! الغرض این‌که از این به بعد، من هر آن‌چه فکر می کنم درست است، این‌جا می‌نویسم. احتمال این که اشتباه فکر کنم و روزی برگردم و اصلاح‌ش کنم هست. فعلا تمرین می‌کنم. حرف هم زیاد دارم برای نوشتن! به هم‌این سادگی. به هم‌این خوش‌مزه‌گی!))

 

پ.ن2: این پی نوشت اول هم، قسمتی از یک یادداشتٍ قدیمی "راوی مجید" بود. وعده ای که البته هیچ گاه عملی نشد!

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:48  توسط م.زمانه  | 

از اینجا دل کندم و از این به بعد در این وبلاگ می نویسم!

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 4:47  توسط م.زمانه  |