|
نگاهی گذرا به دین، فرهنگ، هنر و جامعه
|
آنکس که بداند و بداند که بداند / اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند / بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس نداند و بداند که نداند / لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند / در جهل مرکب ابدالدهر بماند
شعر بالا را اولین بار در دورهی راهنمایی شنیدم. زنگ انشا بود و یکی از بچه های کلاس، این شعر را در انشایش نوشته بود. ترتیب قرار گرفتن دو واژهی "بداند" و "نداند" ریتم خاصی به شعر داده که جلب توجه میکند و شاید وقتی برای اولین بار آن را میشنوی، فهم آن کمی مشکل به نظر برسد. و فکر میکنم همینطور هم بود، چرا که در همان جلسه خواندن آن چند بار تکرار شد. بعدها هم که کمی فلسفه خواندم و با سقراط آشنا شدم و به این تعبیر زیبای سقراط برخوردم که دانایی خود نسبت به دیگران را در این میدانست که او میداند که نمیداند اما دیگران، نمیدانند که نمیدانند! و این قضیه همیشه در ذهنم ماند و گاهی به طور ناجوانمردانهای سعی میکنم که آدمهای پیرامونم را در یکی از این دسته ها جای دهم!
"آنکس که بداند و بداند که بداند." فکر میکنم کسانی که در این دسته قرار میگیرند خیلی کمیابند. اما چه سعادتمندند آنان که اینگونهاند. اصلا خودتان قضاوت کنید، ((آیا آنان که میدانند با آنان که نمیدانند برابرند؟))
"آنکس که بداند و نداند که بداند." آنهایی که مشمول این دسته اند احتمالا شکسته نفسی میکنند! نادانی در عین دانایی یا نادانی به دانایی هم از آن چیزهای عجیب است. نمیدانم باید گفت نصیبتان بشود یا نشود؟
"آنکس که نداند و بداند که نداند." خوب که فکر میکنم، میبینم اگر خیلی شانس بیاوریم توی این دسته جای میگیریم. همین که لنگلنگان هم که شده خود را به سرمنزل مقصود برسانیم باید خدای خود را شکر کنیم. آن هم در زمانهای که حق و باطل چنان در هم آمیختهاند که تمیز دادن آنها از یکدیگر کاری غیرممکن به نظر میرسد.
"آنکس که نداند و نداند که نداند." وقتی درباره هر چیزی اظهار نظر میکنیم. وقتی خود را عقل کل میپنداریم و دیگران را هیچ. وقتی احترام گذاشتن به نظر دیگران را نیاموختهایم. وقتی با بغض نقد میکنیم. وقتی از تهمت زدن و فرافکنی واهمهای نداریم. وقتی سیاستورزی جای اخلاقمداری را میگیرد. وقتی حقیقت فدای مصلحت میشود. وقتی فضیلت انصاف زایل شده است. وقتی که قرآن را باز میکنم و به اکثرهم لایعقلون، لایعلمون و لایتدبرون برمیخورم. بیایید بپذیریم که کفهی ترازوی جهل در دنیای معاصرمان سنگینتر است. جامعهای که از خرد فاصله بگیرد، به سمت اضمحلال میرود. تردید نکنید!